مرز بين خوشحالي و ناراحتي اسمش چيه؟
نتونست براش لغت مناسبي پيدا كنه.
يه زماني اسمشو گذاشت غم مطبوع اما الان نميدونه.
خوشحاله از اينكه بعد مدتها يكي رو ديده يه جورايي مثل خودش كه لا اقل تمام تلاشو مي كنه دلي نشكنه و ناراحت از اينكه قراردادهاي اجتماعي، اين بايد ها و نبايد هاي لعنتي مثل تار عنكبوت دست و پاشو بسته و نمي تونه حس واقعيشو نسبت به اون بگه . چون حق نداره . ....
يهو احساس خفگي بهش دست ميده. ميگه: خدايا از اينهمه خود سانسوري به تنگ اومدم. به من بگو مشكل از كجاست؟ ؟ چيكار بايد كرد وباز هم تو خواب و بيداري ندايي بهش مي رسه:
هيچي و از هيچ و بر هيچ و همه هيچ به سوي اوست كه شود معنا.
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 10  توسط مصی
|