بی وقفه یاریتان خواهم رساند. حتی اگر این آخرین همراهی باشد.
دیگر نمی توانم.
.
همه متعجب شدن غیر از اونایی که روحیه ام رو می شناختن و می دونستن که حاضر نیستم به هر قیمتی تن به کار دولتی بدم.از خواب بیدار شدم و تصمیم گرفتم دندون فاسد رو از ریشه بکنم. اشتباه هم نکردم . باید درست زندگی کرد حتی اگه به قیمت بحرانهای شدید مالی تموم بشه.
این روزا هم تموم میشه.مطمئنم.
این زندگی ما هم واسه خودش داستانی داره.
یه جورایی شده حکایت تام وجری.
با این تفاوت که وقتی مصیبتی اتفاق می افته دیگه مثل کارتون نیست.
پدر در آوره.
وارد محل کار جدید شدم. انرژی زیادی ازم گرفته شده. تا بخوام رو فرم بیام طول می کشه البته اگه دوباره اعصابم خراب نشه.
بیکاری بد دردیه به خصوص اگه به پولش احتیاج داشته باشی.
با خودم فکر می کنم تا کی باید به این روند ملال آور کارمندی ادامه داد.