تبليغاتX
دفترچه یادداشت
بی وقفه دوستتان می دارم.

بی وقفه یاریتان خواهم رساند. حتی اگر این آخرین همراهی باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 12  توسط مصی  | 

كاش يه جايي پيدا مي شد تا اين خستگي روحي از تنم به در مي شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 16  توسط مصی  | 

نمی توانم.

دیگر نمی توانم.

.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 13  توسط مصی  | 

همه متعجب شدن غیر از اونایی که روحیه ام رو می شناختن و می دونستن که حاضر نیستم به هر قیمتی تن به کار دولتی بدم.از خواب بیدار شدم و تصمیم گرفتم دندون فاسد رو از ریشه بکنم. اشتباه هم نکردم . باید درست زندگی کرد حتی اگه به قیمت بحرانهای شدید مالی تموم بشه.

این روزا هم تموم میشه.مطمئنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 21  توسط مصی  | 

این زندگی ما هم واسه خودش داستانی داره.

یه جورایی شده حکایت تام وجری.

با این تفاوت که وقتی مصیبتی اتفاق می افته دیگه مثل کارتون نیست.

پدر در آوره.

وارد محل کار جدید شدم. انرژی زیادی ازم گرفته شده. تا بخوام رو فرم بیام طول می کشه البته اگه دوباره اعصابم خراب نشه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 14  توسط مصی  | 

قسط و بدهی نگرانم می کنه.

بیکاری بد دردیه به خصوص اگه به پولش احتیاج داشته باشی.

با خودم فکر می کنم تا کی باید به این روند ملال آور کارمندی ادامه داد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 11  توسط مصی  |