تبليغاتX
دفترچه یادداشت

من آدم نيستم ... مي دوني چرا ؟

آخه آدم بودن تو اين دوره زمونه ويژگي خاص خودشو داره كه من ندارمش.

بيش از حد نگران حال ديگرانم و قبل از خودم به عالم و آدم و مشكلاتشون فكر مي كنم .

در صورتيكه تعريف آدم تو اين دوره زمونه يعني : كلاتو محكم نيگه داري تا باد نبردش .

لازم نيست اينقدر سر كوفت بزني خودم مي دونم معرفت آدماي اين روزگار رو ندارم.

شايد بهتر باشه سنگر رو واسه شما دوستان با مرام خالي كنم تا حالي بهتون داده باشم.

نتيجه اخلاقي: آدم باش و مثل من نباش وگرنه چپ و راست اعصابت مورد عنايت عزيزانت قرار مي گيره در ضمن مواظب باش  نقش داروي مخدر رو هم واسه كسي بازي نكنی چون اگه يه روزي اثرت از بين بره يه آدم معتاد مي مونه رو دستت كه نقطه ضعفشم بايد تو گردن بگيري.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 15  توسط مصی  | 

نگاهي محبت آميز به من مي اندازد؛فروشنده ميانسال كفش فروشي . سيگاري روشن مي كند.

مي گويد : هميشه دخترا مهربونتر از پسران . منم يه دختر دارم قد و اندازه خودت. هميشه فكرمه.

تلخ مي خندم . آمده ام براي پدر كه در اثر بيماري توان راه رفتن ندارد كفش طبي بخرم .

ياد كودكي ام مي افتم، پدر با جعبه كفش وارد مي شود. كفش قرمزي كه چراغهايش روشن مي شود.

بغضم مي گيرد . جعبه کفش را  در دست می گیرم ،بي آنكه جوابي بدهم مغازه را ترك مي كنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 14  توسط مصی  | 

نمي دانم كجايي؟ حتي نمي دانم در اين لحظات كه برايت مي نويسم حالت خوب است يا نه؟ كه اميدوارم اينگونه باشد: خوب خوب خوب

اما بدان كه هر كجا باشي از خاطرم نمي رود تو بهترين انساني بوده اي كه در زندگيم ديده ام.

يقين دارم اين روز ها كه به تو مي انديشم ، تو نيز در من حضوري بي واسطه داري.

برايم طلب آرامش كن دوست من زيرا  كه بي نهايت محتاج آنم .

با ياد تو دلتنگي هايم را به كناري مي گذارم و اميد آن دارم كه روزگاري بهتر از راه رسد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 14  توسط مصی  | 

زمزمه می کنم:

دخترک دلتنگ مشو که زنا نگی ات نه تنها جرم نیست بلکه مباهات است.

دخترک غمگین مباش که اگر وطن بیمار است و عشق به هرزگی ستایش می شود تو چنین نیستی که هیچگاه نبوده ای حتی اگر هزاران هزار بار تن بر برهنگی سپاری.

دخترک نجابت تو شرف توست نه آنچه تن پوشش خوانده اند.

دخترک آسوده سر بر خاک سپار زیرا خدایی در خویش ساخته ای که تقدیست می کند در آسمانها.

دخترک بگریز و مگریز.آگاه باش و نادان نما که در اجتماع کوران ، شرافت جز دیوانگی نشانی ندارد.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 15  توسط مصی  | 

می خواستم بنویسم ، اما ناگهان متوقف شدم. سکون . خلسه و دیگر هیچ. زمان در من توقف می کند.

شهرم. خانه ام ، کودکی ام؛ رویا هایم و دیگر هیچ.

پنا هگا هی هست عشق یا نه؟ گریز گاهی یا؟

نمی دانم. دیر زمانی است که می دانم نمی دانم و هیچ در هیچ است آنی که همه چیز .

چه بگویم که اینگونه زمان در من تکرار می شود.

فرا موشی و گریز .

نا کجا آباد و لبریز .

رسیدن.آری همین و بس . خاموش.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 22  توسط مصی  | 

حال غريبي دارم.

نه شادم ، نه غمگين.

خنثي خنثي.

باز هم دارم مي نويسم.

دلم يه ترانه مي خواد. از جان لنون . ترانه زيباي "تصور كن"

اما الان اينجا ندارمش . تا شب بايد صبر كنم. آخه مي دوني اينجا اسلام به خطر مي افته اگه بخواي موسيقي گوش بدي!

فعلا ترجمه اش رو بخونين تا بعد:

 

تصورشو بكن نه بهشتي در ميون باشه نه دوزخي

تصورش سخت نيست

بالا رو كه نگاه مي كني فقط آسمونو ببيني

مردمو كه فقط واسه امروز زندگي مي كنن

تصورشو بكن كشوري در ميون نباشه

تصورش سخت نيست

تصورشو بكن چيزي نباشه كه به خاطرش بميري يا بكشي

حتي ديني هم وجود نداشته باشه

تصورشو بكن كه مردم عمرشونو در صلح سر كنن

شايد بگي من خيال مي بافم

ولي من تنها نيستم

آرزوم اينه كه تو هم يه روزي به ما بپيوندي

و همه دنيا يكي بشه

دنيايي بدون مالكيت رو مي توني تصور كني؟

دنيايي بدون گرسنگي ، بي حرص و طمع

يگانگي آدما رو تصور كن

تصور دنيايي رو بكن كه همه توش يه سهمي دارن

شايد بگي خيال مي بافم ولي من تنها نيستم

آرزوم اينه كه تو هم به ما بپيوندي و همه دنيا يكي بشه.

.......

 

 

John Lennon
Imagine

Imagine there's no heaven,
It's easy if you try,
No hell below us,
Above us only sky,
Imagine all the people
living for today...

Imagine there's no countries,
It isnt hard to do,
Nothing to kill or die for,
No religion too,
Imagine all the people
living life in peace...

Imagine no possesions,
I wonder if you can,
No need for greed or hunger,
A brotherhood of man,
imagine all the people
Sharing all the world...

You may say Im a dreamer,
but Im not the only one,
I hope some day you'll join us,
And the world will live as one.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 13  توسط مصی  | 

ما نمي نويسيم كه كسي توجه كند، ما مي نويسيم براي اينكه دلمان خنك شود.

اين جمله اي بود كه دوست قديمي روزنا مه نگارم مي گفت.

چه تلخه وقتي دلت نخواد اما بايد بپذيري كه هميني كه هست . مصداق اين جمله رو بار ها و بارها ديدم گر چه باورش برام سخته ...

نگاهي مي كنه و ميگه: سعي كن نگاهتو به دنيا عوض كني وگرنه هر جاي دنيا  كه بري اين دلتنگي با هاته.

آدما رو نميشه عوض كرد و بدون  دقيقه نود كه ميشه همه به اين فكر مي كنن كه اي كاش اشتباه نمي كردن.

باهام حرف ميزنه اما ذهنم در گيره ، درگير كودكي ، بستني سه رنگ و حس نا بي كه بعد از خوردنش بهم دست مي داد و الان نمي ده.

 به خودم ميگم :از كجا معلوم چند ساله ديگه، يه گوشه ديگه دنيا نباشي و دلت براي همين لحظه و حس ناب انسان دوستي ات تنگ نشه كه اي داد بيداد ،ما رو چه خيال و فلك رو چه خيال!

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 11  توسط مصی  |